تنبل و حواس پرت...

گریه

برخلاف تیر و مرداد، روزای شهریور چقد تند تند دارن میگذرن و من هنوز هیچ کاری نکردمگریه

حالا غم و غصه را بیخیال یکی از دوستای دانشگام داره میاد اینجا خیلی خوشحالملبخند میخوام به بقیه هم زنگ بزنم بیان یکم تجدید خاطرات بکنیم، کاش میشد به اونایی هم که .......... زنگ زد و گفت حداقل به یاد اون روزا بیاید حتی 1 ساعتم که شده کنار هم باشیمگریه

یه اتفاقی افتاده میخواستم نگم ولی انگار نمیشهنیشخند، این یکی از بزرگترین سوتیهای عمرم بودگریه یه دکتری هست چند ماه یه بار نوبت میده خلاصه ما پیش این آقای دکتر نوبت گرفتیم و امروز کلی برنامه ریزی کردم که سر وقت اونجا باشم بعد از کلی که معطل شدم متوجه شدم که بعله نوبت من دیروز بوده و پریده،رفت واسه چند ماهه دیگهگریه

پ.ن: آخه من چرا انقد حواس پرتم خدا جوووون، هزار بار گفتم من جنبه مخاطب خاص ندارم ببین عاقبتش چی شد هوش و حواسمو از دست دادمنیشخند

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

به به چه اتاق فکری [قهقهه][قهقهه] فکری که برون تراود از چنین گونه اتاق آسان کند هر مسئله مشکل و شاق هر کس که وصال یار خواهد بی شک اینجاست که درمان کندش درد فراق خوبی مریم خانم ؟ این شعر در وصف اتاق فکر ولی اگه از نوع فرنگیش باشه با تمرکز بیشتری میشه تفکر کرد [نیشخند][چشمک]

نیما

سلام مریم جان قابل نداشت . [گل] به آقا مهدی بگو هر جایی میتونه برا خودش کلاسی داشته باشه . مورد وصف قرار بگیره و استفاده خوب ازش کرد . خلاصه هر چیزی میتونه هم عیب داشته باشد هم فایده . هنر اینه که بدونی چجوری ازش استفاده کنی مثل شما .

مهدی

سلام به نیما و مریم عزیز حالا که خوب فکر میکنم میبینم من یک پنجم عمرم رو بیخود[قهقهه]ی گذروندم. [بازنده] مریم جون یه خواهش :اگه میشه یه پست در مورد اینکه چگونه بهترین استفاده از اتاق فکر کنیم رو بذار تو وبت.هرچی باشه شما تجربتون زیاده[نیشخند] نیما جون این شعرت خیلی باحال بود [قهقهه][قهقهه]

شهرآشوب

این از اثرات دلفریب قرن بیست و یکمه ... حواس پرتی رو میگم ... چند وقت قبل من رفته بودم یه هایپر مارکت ( الان اوج کلاس رو درک کردین؟؟؟[چشمک]) موقعی که خواستم بیام بیرون و حساب کنم به جای کارت اعتباری بهش کارت سوخت دادم ... خانمه فکر کرد دارم دستش میندازم منم هاج و واج مونده [تعجب]

مهدی

[عصبانی][کلافه][گریه]

ازاده

سلام خوبی؟بچا خوبن؟مخاطب خاصتون خوبه؟[نیشخند] هان راس مگی خیلی تابستون داره زود مگذره نمخوام تموم شه پیش منم بیا

محمد

هر دورانی زمان خودشو داره 1 ساله میخوایم بچه ها دانشگاه جمع شیم اما نمیشه کاش درس بشه و از دوره ها زندگیمون بهترین استفاده رو ببریم واای مگه میشه مریم سوتی اینجوری بده؟[تعجب][خنده] تا حالا نشده بود آخه حتی یه سوتی بدی[نیشخند][خنده]

مهدی

سلام مریم فردا شنبه هد[چشمک] یادت باشه جای خالی پستد رو یا پر کنی یا بهم بگی خیلی مخام بدونم اون جای خالی چچی هد[متفکر][هورا] .....کاش میشد به اونایی هم که .......... زنگ زد و گفت حداقل به یاد اون روزا بیاید حتی 1 ساعتم که شده کنار هم باشیم [گریه] اگه گفتی باشه شنبه بعد[کلافه] دعا مکنم هرچی اتاق فکره خراب بشه یا اصلا خواسته باشی بری اتاق فکر ولی قسمتت نشه[نیشخند]

نیما

سلام یه مریم جان و آقا مهدی گل شرمنده کردید . قابل شما را نداشت . فرصت کردم بازم براتون شعر میگم ولی نه در مورد اتاق فکر [نیشخند]

سودابه

باید بیشتر مراقب باشی دیگه خانم[چشمک]