...

دلم میخواست جیغ میزدم، یهو مامانم میومد تو اتاق، میگفت: چیه؟ خواب بد دیدی؟ بعد من میزدم زیر گریه، میگفت: همش خواب بوده مریم همش خواب بوده، نگا چشماتو که باز کردی تموم شد کابوست، ولی افسوس این روزا تموم نمیشه این کابوس واقعیه لعنتی... دلم میخواست همش یه کابوس باشه و وقتی چشمامو باز میکنم ببینم همش تموم شده ولی نیست، اینا واقعیه و من توان تحملشو ندارم.

 

من هنوز تو دوران کودکی سیر میکنم هنوز انقدر بچه ام که توان تحمل اینهمه..... ندارم خدایا خودت بهم کمک کن

/ 5 نظر / 16 بازدید
شتاو

مریمی اینطوری حرف نزن دلم گرفت آخه چرا انقد گرفته ای؟

پارسا

چی شده آبجی گلم کدوم کابوس ؟ فکر نمی کردم با این روحیه ی شادی که تو داری کابوس جرات کنه کنارت رد بشه . نگران نباش عزیز رویاهایت به شیرینی تعبیر خواهد شد به همین زودی ها ...