به خاطر یک کلاس

چند مگس مگه؟

تعجب یک اصفهانی از حجم فلش ممورینیشخند

 

پ.ن1: اینجالب که الان در حضور انورتان بنشسته و داره وبلاگشو آپ میکنه به دلیل یک کلاس سه ساعته الان تنها در خانه سپری میکنه و قرار است که شب را نیز تنها سپری کنهگریه حال میرویم سراغ علت ماجرا: ماجرا از این قرار است که عروسی پسر عمه ی بنده است و از اونجایی که خونشون اطرافه عروسی هم همونجا برگزار میشه و خانواده صبح زود راهی سفر شدن و من که ساعت 4 تا 7 کلاس داشتم گفتم نمیام حالا هرچی از اونا اصرار که کلاس مهم نیست از من اصرار که از عروسی مهم تره. مامانمم گفت ما که حریف تو نمیشیم هرکاری دلت خواست بکننیشخند الان با خیال راحت نشستم حالشو میبرمنیشخند

/ 6 نظر / 14 بازدید
محمد

ماجراهای محلی......واقعیت داشت؟؟...نداشت؟؟؟[متفکر] حالشو ببر(آیکون مریم شیطانی[مغرور])

محمد

هیچی یه برنامه تلوزیونی بود...[خجالت]

محمد

آرههههههههههههههههههه.. شما هم بعلههههههه؟؟[نیشخند]

شتاو

این مریم است؟ آیا این مریم است که غریبی و غربت و تنهایی و بی کسی و شب زنده داری و فلاکت رو به عروسی ترجیح داده؟ مریم پیشونی تو بیار...

شتاو

نه خواستم ببینم تب نداری دخترم! ولی دیدم حق با توئه یه روزایی لازمه که آدم حتی صدای خودشو نشنوه!

چوب كبريت

بعضي وختا لازمه تنهاييا،من ميدونم واس چي نرفتي،بگم بگم!؟:دي مريم واس اين نرفته ك بهش گير ندن دختر توام ديگه وخته شوئر كردنتس:))