....

سلام

آخ که نمیدونید که دوران سختیه. همین یک ماهه پیش بود که مامانم تو بیمارستان بستری بود کلی طول کشید تا حالش بهتر شد. هنوز خیالمون از بابت مامانم راحت نشده بود 2 هفته پیش سر کار بودم که مامانم زنگ زد گفت بابا تصادف کرده نمیدونید چطوری خودمو رسوندم بیمارستان وقتی بابامو تو اون حال دیدم فقط گریه میکردم. خلاصه بابام پاش از چند جا شکسته بود به همراه سرش حدود 10 روزی هم بابام بیمارستان بود تا پاشو عمل کردن و پلاتین گذاشتن تو پاش یعنی واقعا خدا خیلی بهمون رحم کرد با اون سرعتی که طرف داشته ممکن بود خیلی بدتر از این بشه. از این طرفم سر کارمون تعدیل نیرو داشتیم کلی روحیم داغون شده باور کنید دیگه به زور میام سر کار. آزمون ارشدم درست همون زمانی بود که بابام تصادف کرد و من نتونستم تو آزمونم شرکت کنم و خیلی چیزای دیگه که از حوصله ی شما خارجه.

 

پ.ن: اینجوریاس دیگه. هیچ جوریم این اوضاع روبه راه نمیشه

پ.ن: به یک اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم

پ.ن اینارو بیخیال، خودتون چطورید؟؟؟؟؟؟؟ دوستون داررررررررمماچ

/ 5 نظر / 17 بازدید
محمد

اوه اوه اوه خدا رحم کرده ایشالا سایه پدر و مادر همیشه بالا سرتون باشه خوشحالم که بهتر شدن[گل]

هانیه محمودی

سلام مریم جونم خوبی عزیزم؟خداروشکر الان حال هردوشون بهتره.ایشالا سایشون صد سال بالا سرت باشه.راجع ب کارتم ناراحت نباش ایشالا هرچی خدا بخواد همون میشه.ب خدا توکل کن قربونت برم.من خیلی دوستت دارم مریمی.واست دعا میکنم.[قلب][ماچ][بغل]

گلمند

انشالله همه چی درست میشه توکلت به خدا باشه تو این شرلیط باید ذهنت از بدشناسی بدبیاری دور کنی چون ممکنه تاثیر منفی روت بزاره به وقایع با جنبه مثبت نگاه کن

نیما

ما هم دوست داریم مریم جون بخاطر همین هر وقت نیستی خیلی نگرانتیم خدا را شکر که بخیر گذشت برات یه اتفاق خوب از اون اتفاقای خیلی خوبا ... آرزومندم [چشمک]

مهدی

سلام مریم جون خوشحالم که حال بابات بهتره[لبخند] امیدوارم همیشه شاد شاد باشی چون هر وقت تو شاد باشی ما هم شاد و سرحالیم[گل] قول بده همیشه به وبت سر بزنی خدایی وقتایی که خیلی دیر دیر میای دلم آدم میگیره پاسخ:[نیشخند]