حس الان من...

انقد از دست یکی عصبانیم که دلم میخواد خودمو خفه کنم...

خو چیکار کنم آخه از دست بعضی از این آدما

/ 3 نظر / 4 بازدید
مرغان شاخسار طرب

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست برادران طریقت نصیحتم مکنید که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگست دگر بخفته نمی‌بایدم شراب و سماع که نیک نامی در دین عاشقان ننگست چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگست به یادگار کسی دامن نسیم صبا گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست به خشم رفته ما را که می‌برد پیغام بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگست بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌ات فراخنای جهان بر وجود ما تنگست ملامت از دل سعدی فرونشوید عشق سیاهی از حبشی چون رود که خودرنگست

پیمان

از سقراط پرسیدند چرا همیشه خوشحالی! گفت ذر این دنثیا به هیچ چیر دل نمیبندم.