زندان فکر...

سلامنیشخند یه اتفاقی چند وقت پیش افتاد امروز حسش بود گفتم واستون تعریف کنم:

آقا ما رفته بودیم کلاس بعد این یه آموزشگاه خصوصیه فقط یه دونه دستشویی داره ما دم آخر که کلاس تموم شد حدود ساعت 6 بود میخواستم بیام خونه گفتم بذار برم دستشویی آخه یکم مسیر طولانیه ترافیکم که هست شاید تا برسم خونه زیاد طول بکشهزبان بعد این دستشویی 2 تا در داره که یه در اول دستشوییه در دوم اتاق فکره من عادت دارم همه درارو قفل میکنم خلاصه من دو تا درو قفل کردم و رفتم داخل، همین که کارمون تموم شد اومدم بیام بیرون دیدم در باز نمیشه حالا فکرش بکنید دستگیره از پشت گیر کرده بود بعد یه چند دقیقه درو تکون دادم گقتم شاید باز بشه ولی هرچه بیشتر تلاش میکردم بدتر میشد خلاصه بعد از چند دقیقه دوستان متوجه شدند که ما در وضعیت بحرانی قرار داریم از بیرون هی روحیه میدادننیشخند فک کنید در بیرونیش چوبی بود یعنی هیچ راهی نداشت خلاصه از بیرون اونا فکر میکردن چیکار کنن از داخل من، بعد از حدود نیم ساعت تازه به فکرشون رسیده بود که یه پنجره ی کوچیک بیرون هست که بین این دوتا دره خلاصه رئیس آموزشگاه رفت و با یه چوب بلند این پنجره را شکست و با همون چوب از بالا هی زد به این قفله تا باز شد و بالاخره من پیروز و سربلند به جمع دوستان باز گشتمنیشخند

پ.ن 1: اصن نفهمیدم خودم چی نوشتم ولی ماجرا همین بود نیشخند

پ.ن 2: وقتی اومدم بیرون دوستام آب قند برام آماده کرده بودن ولی افسوس که نمیدونستن من اونجا به چه نتایج مهمی رسیدمشیطاننیشخند

پ.ن 3: درس اول: هیچگاه وقتی میرید دستشویی دوتا درو نبندید همیشه این احتمال وجود داره که یکی از درا باز نشهنیشخند

پ.ن 4: باور کنید من دچار تناقض شدم اون از دستشوییه سر کار که کلا قفل نمیشه این از آموشگاه که کلا باز نمیشه.آخه من با این بحران روحی چیکار کنم؟گریه

پ.ن5: تبدیل به چهره ی سرشناسی شدم همه بهم احترام میذارن، آخه کمتر کسی از این موقعیت میتونه جون سالم به در ببرهنیشخندنیشخند

/ 7 نظر / 14 بازدید
محمد

[خنده] ای بابا این سرنوشت شما داره با اتاق فکر گره میخوره ها عجیب کشش داره لامصب![خنده]

آرام

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مهدی

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] مادر مریما چقه تو ساری [قهقهه] پ.ن:فک کنم قسمت بعدی کلید اسرار مربوط به توئه[نیشخند] پ.ن:قرار بود من دیگه اینجا نیشم باز نباشه ولی نتونسم جلوی خودمو بگیرم[نیشخند] پ.ن:بازم مگم مریما تو خیلی سار و خنک و اوروده هستی[نیشخند][قهقهه] پ.ن:رئیس هم کشوندی اونجا؟؟!!![تعجب][تایید][دست] پ.ن: خوب جایی آوردیش[مغرور]

شتاو

مریم خاطره هات همیشه مثه خودت شیرینن[ماچ] طفلکی [نگران] من هرموقع میرم دستشویی غیرخونه مون میترسم درش قفل بشه گیر کنم و این استرس تا قیام قیامت هست باهام از کارات عکس بگیر برام ایمیل کن مریمی[قلب]

مهدی

سلام مریم باشه [مغرور] سار = [متفکر] سار یعنی ...[ابرو] یعنی بی مزه[نیشخند]یعنی آدمی که هر چند خیلی بی مزه هد ولی بازم میخواد حرف بزنه[نیشخند][زبان] اوروده یعنی "حال به هم زن"[نیشخند] پ.ن: معنی اینا رو تو اتاق فکر پیدا کردم البته همش حواسم به در بود که بسته نشه.این شد که یه کم طول کشید(کلا 45دقیقه بیشتر نشد)[مغرور]

خشونه

سلام مریم من لغات مهدی رو برات ترجمه مکنم سار و خنک و اوروده یعنی بی مزه[نیشخند] مریم ناراحت نشو الان مرم دعواش مکنم... راسی این سار معنی بدی نمیده ها...بی مزه خش منظورمه[نیشخند]