عقل لعنتی...

این روزا انقد درگیریات ذهنیم زیاده که واقعا نمیدونم چیکار کنم...

بچه ها من تو یه موقعیتی گیر افتادم که واقعا نمیدونم چیکار کنم دوباره بین دل و عقل درگیریه شدیدی اتفاق افتاده وقتی تو این موقعیتا قرار میگیرم تا برطرف شدن کامل معضل گوشه نشین میشم شاید باورتون نشه ولی توو این موقعیتا ارتباطاتم به حداقلترین حدش میرسه با صمیمیترین دوستم که هر روز تلفنی صحبت میکردیم دیگه باهاش تماس نمیگیرم یا اگه اون تماس بگیره زمان مکالمه انقد کمه که اصلا به چشم نمیاد. نمیتونم اس ام اس بازی کنم... سر کار آروم و کم حرف میشم و واقعا یه آدم دیگه میشم همشم به خاطر اینه که خودم باید مشکلمو حل کنم یعنی نمیتونم به بقیه بگم چه مرگمه ناراحت الان موقعیتی که پیش اومده در واقع نمیشه بگی یه مشکله نه اصلا مشکل نیست ولی یه موقعیتیه که کاملا نیاز به تصمیم گیریه من داره، رابطه ایه که یک طرفش منم.فعلا یک ماهی میشه که ذهنم درگیرشه... دیشب به حرف عقلم گوش دادم و یه تصمیم گرفتم ولی از عقلم بدم میاد...خیلی بدم میاد... همیشه باعث میشه که دلمو نادیده بگیرم... گریه

پ.ن: دیشب یهو تصمیم گرفتم که درس بخونم کلا یک ساعت سر کتاب بودم که ازون یکساعت فک کنم 45 دقیقه اش داشتم فکر میکردمنیشخند

پ.ن2: ممنون که هستید و ممنون که منو تحمل میکنید زبانماچ

پ.ن3: راستی خواستم بگم هیچی تو این دنیا قشنگتر از این نیست که یه شعر واسه آدم نوشته شده باشه واسه خود خودش... بعد از پارسا که اینجا واسمون سنگ تموم میذاره بالاخره تو این دنیا یه نفرم پیدا شد که واسه من شعر بگه چشمک همین کاراشه که تصمیم گیریو سخت میکنه

/ 7 نظر / 20 بازدید
شتاو

سلام بر مریم مریمی تو که خودت اینهمه به یه آدم شکست خورده مثه من انگیزه و نیرو واسه جلو رفتن میدی، بعیده که خودت انقد زود کم بیاره خواهری درکت میکنم ببین اگه رابطه ش ارزش برقرار کردن داره معطل نکن میبوسمت و انقدم به خودت و دل بیچارت سخت نگیر یه آره یا یه نه! تمام

محمد*

سلام مریم جون.اومدم فقط بهت سر بزنم و برم می بینم که شمایل مبارکتو گذاشتی تو وبلاگت[نیشخند]مبارکه[زبان]

محمد

به عقلت گوش کن، دل دروغ میگه الکی همش میگه خوب میشه طوری نیس اما اصولا نه خوب میشه و خیلی هم طوری هست

محمد

درک میکنم این مورد رو مریم خانم من هم خیلی باهاش درگیر میشم ولی میدونی چیه؟ مهم این نیست که بلاخره چی میشه! مهم اینه که الان و در زمان حال شما با این موضوع چطوری برخورد میکنی! در این مواقع سعی نکن که خودت رو محدود کنید از همه چیز مثل همیشه به زندگی عالی خودتون ادامه بدید ------------------------ من هم کسی نبود که باهاش در مورد این احساسات صحبت کنم یکی از دوستانم یک مشاور رو بهم معرفی کرد که بزرگترین کمکی بود که یک نفر در حقم کرده بود خیلی حالم خوب شد و زندگیم رو به روال همیشگی شد و حتی بهتر با اینکه من اصفهان و مشاور تهران بود ، با این حال در هفته دو بار میرفتم پیشش الان هم که شدیم دو تا دوست جون جونی و همیشه باهاش در تماسم [لبخند] --------------------- پس نذارید این موارد آرامشتون رو ازتون بگیره ، حتما با یه مشاور صحبت کنید

پارسا

بگو با من تو اسرار دلت را که شاید حل کنم من مشکلت را سر و کارت اگر با عقل و دل شد شوی بیچاره و گم می کنی خود اگر با دل شوی مانوس و همراه به جرم عاشقی میشی تو تنها اگر دردت کنی با عقل چاره شب و روزت شود کار و اداره منم مثل تو گاهی میشوم مات میان عقل و دل هی میزنم قاط اگر خواهی شوی خوشبخت وبشاش دل و عقلو ولش دنبال پول باش ... . [نیشخند] امیدوارم نسخه ای که برات پیچیدم کارساز باشه برات مریم جان [خنده]

J.S

سلام.به نظر من از عقلت پیروی کن.اگه از دلت پیروی کنی احتمال 99درصد چند ساله دیگه حسرت میخوری ولی اگه از عقلت پیروی کنی بدترین حالتش اینه که چند ساله دیگه حسرت نمیخوری. ولی قلب آدم هیچ وقت به آدم دروغ نمیگه ببین قلبت چی میگه.

پارسا

چی نوشتی در جواب شعرم مریم ؟ تو حرف نداشتی یا شعر من ؟ [نیشخند][شوخی]