...

ما تماشاچیانی هستیم،

که پشت درهای بسته مانده ایم!

دیر آمدیم!

خیلی دیر...

پس به ناچار

حدس می زنیم،

شرط می بندیم،

شک می کنیم...

و آن سوتر

در صحنه

بازی به گونه یی دیگر در جریان است!

 

پ.ن: از حسین پناهی

/ 8 نظر / 12 بازدید
فارغ

حقیقت تلخی بود و نگارشی شیرین

آزاد

سلام مریم اون کامنت قبلی را برات نوشتم فقط برای اینکه دوستانی که از تو حمایت میکنن ببینن که تو تا چه حد ظرفیت انتقاد را داری ...!! به هر حال اگه ناراحتت کردم معذرت میخوام. وبلاگت خوبه ..شاده ..خودتم بانمکی ... موفق باشی گلم.[قلب] امیدوارم این کامنت منو تایید کنی .

محمد

چه جالب همین الان داشتم حسین پناهی گوش میدادم[گل]

شتاو

مریم آه مریم انقده سرم شلوغه و به هیچی نمیرسم اومدم وب گردی[خنثی]

چوب كبريت

ما هم بازيچه ايم!!! مرسي مريم حسين پناهي رو خيلي دوست داشتم...دارم...خواهم داشت[نیشخند]

چوب كبريت

راستي مريمي أينو خيلي باحال به شتاو گفتي از قافله عقب نمونم[نیشخند][نیشخند]

مهدی

سلام مریم خدایی من اصلا منظورتو از این پست نفهمیدم[متفکر]