اینجا که رسیدی نکن احساس غریبی
نمیدونم چرا چشمام انقدر به نور مانیتور حساس شده، بیشتر از یک ساعت نمیتونم بشینم، میسوزهههههههههههه پ.ن 1: اصن با همتون قهرم پ.ن 2: پ.ن: صرفا جهت ابراز وجود اگه کنترلت رو از دست دادی ، هیچ نگران نباش ، برو یکی دیگه بخر پ.ن 1: خو راس میگه دیگه پ.ن 2: فقط یه زن ایرانی میتونه به شوهرش بگه : من پنج دقیقه میرم خونه فلانی ، هر نیم ساعت یک بار غذا رو هم بزن … پ.ن 3: دیگه ندارم خووووووو این هفته بالاخره با همه ی سختیاش گذشت پ.ن: یه دوست دارم خیلی باحاله تا حالا هیچ دوس پسری هم نداشته امروز میگه انقدر دلم میخواست با یکی دوس بودم بعد خیلی دوسش داشتم بعد شکست عشقی میخوردم، گفتم خدا باید مارو ول کنه تو یکیو اساسی شفا بده پ.ن: رمز موفقیت یک غضنفر: 157954647866541579872158876932154498764121954567875216557688542468776432468876987634165796876654554376 878651546579764324987974649687976563579879747988+87 حالا اگه تونستی تو هم موفق شو ترس من از مردن و رفتن به آن دنیا پ.ن: حسین پناهی پ.ن: این روزا دارم زیر فشار بعضی کارها، بعضی مسئولیتها و بعضی حرفها له میشم پ.ن: بعضی آدما را خیلی دیر میشناسی و بعضی آدما رو هیچوقت نمیشناسی و وقتی ضربه میخوری که فک کنی آدما با اون صداقتی باهات برخورد میکنن که تو با اونا، وقتی میفهمی اشتباه کردی که شاید دیگه خیلی دیر باشه خیلی... تا حالا شده دلتون واسه سال اول ابتدایی تنگ بشه، یا اون روزی که می خواستن بهتون واکسن بزنن، یه سری از بچه ها گریه میکردن یه سری فرار می کردن یه سری با جرات میرفتن جلو میگفتن اول به من بزنید و یه سری بیخیال منتظر بودن تا نوبتشون بشه؟ تا حالا شده دلتون واسه کلاس چهارم دبستان تنگ بشه یا اونروزی که فرداش میخواستن ببرنتون اردو و تو دقیقا روز قبلش تو مدرسه حالت بد شد و مجبور شدی قید اردو را بزنی و دوستت هم به خاطر تو قید اردو رو زد و فرداش اومد پیش تو که تنها نباشی؟ تا حالا شده دلت واسه معلم کلاس پنجم دبستان تنگ بشه که از کلاس اول دبستان به تو میگفت کی میشه یه روز شاگرد خودم بشی، تا حالا شده دلت واسه دوستیای دوران راهنمایی تنگ بشه که وقتی با هم قهر میکردید نامه نگاریا وسط کلاس شروع میشد، تا حالا شده دلت واسه اونروزی تنگ بشه که همکلاسیت یه هدیه بهت بده و تو وسط آزمایشگاه بازش کنی بعد معلم ببینه فک کنه دوس پسرت واست فرستاده و ازت بگیردش و وقتی نامه ی همراهشو میخونه کلی ضایع بشه و تو با دوستت کلی بخندی؟؟؟ تا حالا شده دلت واسه دبیر فیزیکت که کچل بود و تو روز معلم بهش یه ژل دادی واسه موهای نداشتش، تنگ بشه؟؟؟ تا حالا شده دلت واسه همکلاسی پسر دوران دانشگاهت تنگ بشه که همیشه با هم کل کل میکردید و خیلی علاقه داشت که تو چادر بپوشی و با بقیه پسرای دانشگاه حتی سلامم نکنی؟؟؟ دلت تنگ بشه واسه اونروزی که تو میان ترم نخونده بودی و وقتی رفتی سر کلاس گفتی من نخوندم بچه ها نمیشه تاریخشو یه جوری عوض کنیم و استاد وقتی اومد گفت برید تو سالن واسه امتحان نصف بیشتر بچه ها گفتن ما میان ترم نمیدیم و استاد تهدید کرد که نمرتون از 18 حساب میشه ولی بازم حاضر نشدن امتحان بدن ( سر دستشون همون پسره بود، واقعا دمش گرم) آخ که امروز دلم واسه همه اینا و خیلی آدما و خاطره های دیگه تنگ شده پ.ن1: امروز تا بعد از ظهر وقت سر خاروندن نداشتم وقتی از سر کار بر میگشتم نمیدونم چی شد که یه دفعه همه ی زندگیم و خاطره هاش تو ذهنم اومد پ.ن2: با مرورشون هم دلتنگ شدم و هم خوشحال، خوشحال از اینکه دوستای خوبی تو هر دوره ای داشتم و کلا زندگی خوبی داشتم، پ.ن3: فقط مرور 2 سال قبل واسم سخته، خوبه که گذشت در نـگاهـت چـیزیـست کـــه نمیدانم چیست مثلِ بویِ نمِ بعد از باران مثلِ آرامشِـ بعد از یک درد مثلِ پیدا شدنِ واژه یک شعرِ بلندِ ناقص... ...من به آن محتاجم...! امروز من اینطوری گذشت: اول اینکه از اونجایی که من عادت ندارم غذا را به موقع بخورم یعنی ناهارمو ساعت 4 میخورم که دیگه شام نخورم (حال ندارم دو وعده بخورم خب) دیروز ساعت 12 ناهار خوردم و ناهار خوردن ما همانا و تعجب کردن معده همان و عکس العمل نشان دادنش همان، همینجوری معدم درد میکرد که آقای رئیس اومدن و گفتن فلان بسته اینجاست؟ گفتم نه اینجا نیست، بعد یه نگاهی کرد و دیدش و گفت اینکه اینجاست و بنده با کمال خونسردی گفتم اُه، آره برو بردش دار، قیافه ی رئیسمون دقیقا اینجوری شده بود پ.ن: خب این فقط تا ظهرش بود بقیه شو حال ندارم بگم پ.ن: این هفته مسئولیت سختی به گردنمه واسم دعا کنید کاش همیشه روز زن بود، نمیدونید اینجا چه خبرهههههه میخواستم واسه روز مادر یه متن قشنگ بنویسم ولی هرچی فکر کردم چیزی که بتونه مهربانی و عظمتشو بیان کنه پیدا نکردم، فقط میخوام بهش بگم عاشقشم روزت مبارک مامانی و خداوند زن را آفرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد روز زن بر همتون مبارک میگن اعتیاد خیلی بده، ولی من 2 سالی میشه معتاد شدم، اعتیاد به اینکه هرچی آزمونه شرکت کنم بدون اینکه یه کلمه بخونم، الان تا یک ماه نشئم ، کاش زود یه آزمونه دیگه بیاد یه همکاری داریم، وقتی من میخندم میگه چته امروز؟ وقتی ناراحتم میگه چته امروز؟ وقتی عصبانیم میگه چته امروز؟ وقتی خنثام میگه چته امروز؟ وقتی کم حرف میزنم وقتی زیاد حرف میزنم میگه چته امروز؟ تازه فک کنید فقط از خودم نمیپرسه، میره به از بقیه هم میپرسه این امروز چشه پ.ن: آدم بعضی وقتا تو کار این آدما میمونه بعضیا اگه میدونستن که بعضیای دیگه چقدر دلشون واسه اون بعضیا تنگ میشه اینقدر دیر به دیر نمیومدن گیرنده: مخاطب خاص پ.ن: چیه؟؟؟ یعنی به من نمیاد مخاطب خاص داشته باشم؟ رفتم دنبال یه کار اداری، وقتی برگشتم میگه شیری یا روباه؟؟؟ میگم مگه خر چِشه؟؟ پ.ن1: اسکولمون کردن به خدا پ.ن2: والا با این نوناشون
(دلم واسه گفتن این جمله خیلی تنگ شده بود، میخواستم یه جا خرجش کنم که اینجا دیگه پا داد
)
حیف که نمیتونم به شما بگم این چیزی که یه دفعه اومد تو ذهنم وگرنه شما هم کلی میخندید



الان میتونم یه نفس راحت بکشم هرچند نتیجه ی کار این هفته اوایل هفته ی بعد مشخص میشه ولی همین که تموم شد خیلی خوشحالم


و دیدن دوباره ی آدمهای این دنیاست ...



بعد یه لحظه یادم افتاد دارم با کی حرف میزنم گفتم ببخشید و رفتم آوردمش.(من تو اوج درد هیچکسو نمیشناسم
) بعد داشتیم میومدم خونه که یه لحظه در جا میخکوب شدم میدونید چرا؟ چون داشتم از جلوی یه ساختمون نیمه کار که داشتن کار میکردن رد میشدم از طبقه آخرش یه چیز گنده ی آهنی یه دفعه افتاد جلو یعنی فقط 10 میلی متر با من فاصله داشت 2 ثانیه زودتر رسیده بودم مغزم متلاشی شده بود (خدا خیلی دوستون داشت که منو دوباره به شما داد
)





دلتون بسوووووووووووووووووووووووووووزه




پ.ن: میگم نمیخوای روزمونو تبریک بگی؟؟؟ میگه هنوز که روز تو نشده
فرقی نمیکنه چی باشه، استخدامی، کنکور هرچی میخواد باشه باشه

حیف که خودش نمیدونه چقدر دلم واسش تنگ شده



| Design By : nightSelect.com |
